سيد جعفر شهيدى

79

زندگانى على بن الحسين ( ع ) ( فارسي )

[ انعكاس حادثهء كربلا در كوفه ] ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ « 1 » چنان كه ديديم واكنش حادثهء كربلا نخست با آمدن اسيران به كوفه پديد گرديد . با همه سختگيرى پسر زياد در حوزهء حكومت خود ، و ترساندن مردمان از مخالفت با يزيد ، باز از آن مردم نيمه مرده ، و ستم پذيرنده خرده‌گيرى ديده شد . روزى كه پسر زياد در مسجد ، خطبه خواند و ضمن گفته‌هاى خود يزيد و تبار او را ستود و حسين ( ع ) و پدران او را دشنام داد ، عبد اللّه بن عفيف از مردم أزد كه مردى پارسا ولى نابينا بود برخاست و سخن را در دهان او شكست . دشنام‌هائى را كه بخاندان پيغمبر داد به دو و آنكه او را به حكومت گماشته است ، برگرداند . مأموران دولت خواستند عبد الله را خاموش و دستگير سازند ، تيرهء ازد به حمايت وى در آمد و جنگى در گرفت « 2 » هر چند اين درگيرى سرانجام به سود عبيد الله پايان يافت ، ولى بهر حال مقدمه‌اى براى اعتراض‌هاى ديگر گشت . در شام نيز چنان كه ديديم آثار ناخشنودى پديد گشت ، تا آنجا كه يزيد از روى ناچارى به ظاهر خود را يكى از ناخشنودان از كشته شدن پسر دختر پيغمبر نشان داد ، و گناه را به گردن عبيد الله پسر زياد افكند . اما واكنش حادثه در حجاز بيشتر از عراق بود . عبد الله پسر زبير كه از آغاز حكومت يزيد خود را به مكه رسانيده اين شهر را پايگاه خويش ساخته بود ، و مردم را به بيعت خود مىخواند ، فاجعهء محرم را دستاويزى استوار

--> ( 1 ) . با بد كارى مردمان تباهى در خشكى و دريا ، آشكار شد . ( روم : 41 ) ( 2 ) . طبرى . ج 7 ص 373 - 374 خوارزمى مقتل ص 53 - 55 ج 2